تبليغاتX
صیاد - عنوان ندارد

 

 

لحظاتي قبل تصميم گرفتم روزي به دنبال علائقم بروم تصميم گرفتم بعد از پاين رساند اين راه كه خودم خواستم برايم انتخاب كنند به سراغ ادبيات دوست داشتني ام بروم وبنشينم يك دل سير سهراب بخوانم وبرايش ساعتها فلسفه ببافم فارغ از دغدغه ي xوy "حضور هيچ خلوت"را تجربه كنم و "درفراموشي صدا به شكوه تماشا" بنشينم ويك دنيا غصه بخورم كه "چرا خانه ي كوچك ما سيب نداشت" مي خواهم "در تپش باغ خدا را ببينم" مي خواهم "خوف ديرين خفته در خون" دانته را بيدار كنم ، "پرومته ي نامراد" شاملو باشم و هرزگاهي به "چشم نرگس نگران شوم" "هيچستان دلم" را پيدا كنم  آنقدر آنجا بمانم تا دست آخر "درياچه يخ زده كاكيتوس*" به زندگي ام خاتمه دهد...

 

شايد آن روز بخواهم زنده بمانم ... شايد

 

 

راستي "كفشهايم كو؟"  چه كسي بود صدا زد نيما؟

 

_________________________________________________________
* آخرين مرحله ي جهنم دانته

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:16  توسط نیما |