![]() |
![]() |
|
|
...حال وقتی آزادی در "عصر ازادگان"تاب نیاورد و هریک از اهای این خانه حداقل یک بار سقف"روزگار" بی "نشاط"بر سرش آوار شده است و در "دوران امروز"اینچنین عادتمان دادند به خانه به دوشی ومرگ زودرس روزنامه های مان.ما نیز به "اقبال"بدخویش باور کردیم وپذیرفتیم که در ان جامعه تب دار دیگر "آفتاب" از شرق طلوع نمی کند...(۱)
پ.ن:فردا اعتماد ملی یکساله می شود! در این "روزگار" که "افتاب"در "شرق" دیده نمی شود همین سیاه روشن "اعتماد" نیز غنیمتی است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱.اینجا خانه ی ماست-مسیح علی نژاد-اعتمادملی شنبه۳۰دی۸۵
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:54 توسط نیما |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 13:10 توسط نیما |
|
|
بنا به خواسته دوستم نیما منم تو این یلدا بازی شرکت میکنم! بازیه باحالیه. این زنجیره از سلمان شروع شده و بعد از گذشتن از هفت خان حالا به من رسیده! حالا قضیه این بازی چیه؟! بهتره از زبان خود سلمان بشنوید:«کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه.»
اینم ۵ تای من: ۱- اولین باری که وودکا خوردم رو عمرا فراموش نمیکنم. ۳ سال پیش بود و منم شب خونه خواهرم خوابیده بودم. ساعت ۳ صبح بود که از شدت تشنگی بیدار شدم. به زور تونستم تو تاریکی راهمو به آشپزخونه پیدا کنم. رفتم در یخچالو باز کردم و دنبال آب گشتم. یه بطری آب معدنی بود که ای کاش اونو ور میداشتم! ولی نه یه بطری شیشه ای بود که روش نوشته بود Aqua (به لاتین یعنی آب). منم دیدم این یکی بطریش خوشگلتره گفتم همینو میزنم تو رگ. تا نصف بطری رو میل کردم که یهو برق از ۳ فازم پرید! چشم کور دندم نرم کاش بطری بی ریخته آب معدنی رو میخوردم! ۲- من تا ۱۸ سالگی آبجو رو مشروب حساب نمیکردم ۳- توی مجالسی که همه شاخن همیشه شاخ میشم. با اینکه اطلاعاتم کمتره ولی مدل صحبت کردنمو ۱۸۰ درجه عوض میکنم انگار نه انگار که اصن حالیم نیست اینا چی میگن! تا حالا خوشبختانه سوتی ندادم ولی یه حسی بهم میگه به زودی بد سوتی میدم ۴- یکبار بشدت ضایع شدم اونم توسط دادشم جلو همه پسر و دختر داییا و خاله ها! یه توپ تنبل (توپ فوتسال) دستم بود.آرمان بهم گفتم: رفیقم این توپو میندازه زمین و وقتی میاد بالا رو زانوش نگه میداره توپو. منم گفتم: همین؟ اینکه چیزی نیس بابا! بیا نیگا کن. منه ساده لوحم توپو زدم زمین و آماده شدم.... و اون توپ هرگز بالا نیومد! ضایع شدن من همانو خنده هیستریایی بروبکس هم همان! (اونایی که نمیدونن توپ تنبل چیه خدمتشون بگم که توپ تنبل توپیه که در فوتسال مصرف میشه و هرچقدرم محکم به زمین کوبیده بشه بیشتر از ۱۰-۱۵ سانتیمتر بالا نمیاد!) ۵- پارسال با بچه ها پول جمع کردیم و از طرف به پسر برای یه دختر و از طرف اون دختره برای پسره کارت ولنتاین و چند شاخه گل رز فرستادیم! اون ۲ نفر قبلا دوست پسر و دوست دختر هم بودن. خلاصه اینا هرکدوم فکر میکردن اون کی پشیمونه. وقتی رفتم به دیدن هم و دیدن هیچکدوم کارتی نفرستاده فهمیدن کار ما بوده! فحش بود که میخوردیم ولی به خندش می ارزید! اینم ۵ نفر من: ۲- بندینی ۳- محیا ۴- علی (جیگر جمع کن) ۵- سام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 14:12 توسط نیما |
|
|
رشته یلدا بازی که از سلمان شروع شده بعد از گذر از جلال و امید به من رسیده و مثل اینکه هیچ راهی برای فرار از زیرش وجود نداره.حالا قضیه این بازی چیه؟! بهتره از زبان خود سلمان بشنوید:«کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه.» 1.من توبه كردم ... و ما پنج نفری كه من معرفی می كنم! حتما وبلاگم رو بخون در مورد تو چیزی نوشتم ویه درخواست کردم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 17:57 توسط نیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنها بدان خدائی ایمان دارم که رقصیدن بداند
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| نویسندگان |
|
نیما نیما |
| پیوندها |
|
پسر آریایی صیاد 3 کشک رویای آریایی فوژان حذفیات قمار عاشقانه تورج عاطف |
|
RSS
|