![]() |
![]() |
|
|
۲۴ آذر ۱۳۸۵ تهران
از هفته ها قبل نظرم بر تحریم انتخابات بود و هر لحظه مصمم تر می شدم وگوشم هم به دردسرهای عدم وجود مهر انتخابات در شناسنامه بدهکار نبود! اما من دیروز حدود ساعت ۸ شب رای دادم! هرچند که ۳ ضربدر بزرگ روی برگه های رای کشیدم و کل زمان حضورم در حوزه اخذ رای به ۲ دقیقه نرسید ولی چه بخواهم و چه نخواهم ۳ عدد مهر انتخابات بر شناسنامه ام خورد و برای چند ثانیه نگاه سنگین چند نفر را تحمل کردم ! مسئولین حوزه رای گیری را می گویم ! هنوز مهر کاری شناسنامه تمام نشده بود که برگه ها را به صندوق ریختم ! یکی گفت چه زود؟ "گفتم کفایت می کند" از گوشه کنار شنیدم که گفتند روی برگه ها خط کشیده است! هنگام خط کشیدن هم چند چشم بد جوری نگاهم می کردند! ان برادر بسیجی با ریش های چند سانتی متریش انگار از اول می دانست که چه خواهم کرد .نگاه تحفن آمیزش از همان ابتدا همه جا را آلوده کرده بود ! آن مسئول کنترل شناسنامه که می گفت قیافت به سننت نمی خورد ! آدم منطقی تری بود .نگاهش به سنگینی بقیه نبود! شاید تحسینم می کرد ولی چه فایده ؟ زیرا که من یک رای داده ام!! و دست آخر آن سرایدار مهربان مدرسه که یک چای مرا مهمان کرد! و او از همه انسان تر بود پیرمرد می گفت کار خوبی کردی ! هیچ وقت آینده ات را قمار نکن! خداوند شاه را بیامرزد! اینان همانهایی هستند که به حق رای زن اعتراض داشتند! ولی حالا... " بیار می که چو حافظ مدامم استظهار ... به گریه سحری ونیاز نیم شبیست! " راست می گوئی خواجه . اردشیر هم همین حرفها را می زد منتهی ادبیاتش متفاوت بود وسیله ی انتقال پیامش( اس ام اس ) متفاوت تر! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 11:39 توسط نیما |
|
|
شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم ، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت ، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر ، سحر نزديك است: هردم اين بانگ برآرم از دل : واي ، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من ، ليك، غمي غمناك است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 19:13 توسط نیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنها بدان خدائی ایمان دارم که رقصیدن بداند
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| نویسندگان |
|
نیما نیما |
| پیوندها |
|
پسر آریایی صیاد 3 کشک رویای آریایی فوژان حذفیات قمار عاشقانه تورج عاطف |
|
RSS
|