![]() |
![]() |
|
|
خدا جای حق نشسته است.ممکن است کسی یک دوره ای به واسطه ی مافیای قدرت وثروت بتواند تبلیغات کند اما در نهایت کاری از پیش نخواهد برد.ممکن است با همراهی عوامل خودفروخته وبا هویتی نامعلوم(ابراهیمی)بتوان نیروهای سست عنصر(عزیز)را جذب کرده ودر راه تحقق اهداف از ایشان سوءاستفاده کرد.ممکن است راه را برای برای ابراز وجود و توطئه چینی عناصر در حاشیه ومطرود (شقایق)بازکرد.ممکن است حقایق رادر جانب ایشان وارونه جلوه دادو بعدهم مرگ این عنصرهارا گردن نیروهای ارزشی(احسان) انداخت .ممکن است با تهدید وتطمیع بتوان عناصرمرعوب(بهروز)را منحرف کرد و در جهت مطامع خود به خارج فرستاد .ممکن است در جهت حذف نیروهای ارزشی (نرگس)گام برداشت وبرای ضربه زدن به آنها از هیچ اقدامی فروگذارنکرد.ممکن است با تهمت وتوهین و در اوج مسائل هسته ای و کلان با طراحی یک پروژه نیروهای مخلص(احسان)را گرفتار کرد.هرچندچوپ خدا صدا ندارد و یکی از خودشان واز داخل سیستم (مجید) به پروژه ضربه می زند.وقتی تندروی می کنید وهرکس ساز خودرا می زند شکاف مابین صفوف تان ایجاد می شود وافراد خالص(اسماعیل)راه خودرا از شما جدا می کنند.از این طرف با تحرک نیروهای اصولگرا و همیشه در صحنه(دوست احسان وهدایت)توطئه های اصلاحات(شوکت) خنثی شده ودر نهایت نیروهای برحق هستند که همیشه پیروز می شوند.آنهایی هم که زمانی به دلایلی گول اصلاح طلبان راخوردند(نسرین وبهروز) وبا ایشان در یک مسیر حرکت کردند خودشان دیدند که چه بلاهایی که بر سر آدم نمی آید... اما تمام شد .شوکت هم مثل اصلاحات خانه نشین شد وتمام شد رفت پی کارش. ما با چه زبانی بگوییم چه طور مثال زنیم که اصلاح طلبی آخر عاقب ندارد.فقط (رستم) را نتوانستیم شبیه سازی کنیم شرمنده! راستی سرکار خانم رجبی همسر سخنگوی دولت هم گفته اند که اظهارات پاپ نتیجه وماحصل سفرخاتمی است.چه عرض کنیم همه چیزمان به همه چیزمان مربوط است خب... ای کاش آفتاب دوم خرداد هرگز طلوع نمی کرد... با اینکه زحمت تایپ(و تیتر!) را خودم کشیده ام ولی نامردی است اگر منبع را ننویسم -اعتمادملی شماره ی۱۸۴- البته ما وحاج أقا كروبي از این حرفها نداریم!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 2:18 توسط نیما |
|
|
اینم درواقع میشه اولین پست من تو این بلاگ گروهی!
قبل از هر چیزی و با البته با کمی تاخیر آزادی مجتبی سمیع نژاد عزیز رو تبریک میگم. واقعا زور داشت فقط برای بیان نظرش در مورد ۳ نفر دستگیر شده افتاد زندان. واقعا جای خوشحالی داره که بعد از حدود ۳ سال این بلاگر هم آزاد شد. بگذریم... داشتم تو نت میگشتم که یهو چشمم به یه پست جالبی تو سایت نقطه افتاد. همو متنو عینن کپی میکنم اینجا. خوندنشو بهتون توصیه میکنم! چگونه احمدی نژاد را ببینیم و از هوش نرویم! رييس جمهور: مردم در سفرهاي استاني من بيهوش ميشوند! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 18:39 توسط نیما |
|
|
دیروزمیتینگ پرباری با حضور برادران مومن وحزب اللهی بندینی،امیدعلی ، اردشیر، نوید ،اینجانب ویگانه بانوی رهبری فردیست! دوعالم حاجیه خانم محیا در محفل رندان قلیان بدست فرحزاد داشتیم! دن بندینی كه گویا تازگی ها متوجه شدند در قلیان از تنباكو استفاده می شود و به گمان اینكه تنباكو كشی شاید مصداق غنا(!) باشد و خدای ناكرده اثر انگشت ایشان روی این آلت جهنمی بماند فاصله ی مطمئنه یعنی 10 سانتی متر را رعایت می كردند. سردار سپاه اسلام برادر امید علی هم به مثابه همیشه مجلس آرای بلامنازع بود بطوری كه بنده واردشیر با مخ تعطیل حاصل از قلیان كشی نمی توانستیم گوی سخن را از حضرتش بربباییم! .حاج آقا اردشیر هم به مانند خودم در عرصه ی دیانت وسیاست سخنوری می نمودند في البته ما بعد از شوری كه با رندان مجلس داشتیم تصمیم گرفتیم ایشان را به دبی اعزام كنیم! اینهم گامی دیگر برای حل مشكل بیكاری! اما این همشهری ما شیخ میرزا نوید بیشتر سرگرم قلیان بود بنده ی خدا مثل من از سردرد فغان می كرد! اما اینجانب كه تا حدودی عنان مغز را رها نموده بودم به اندازه ی تمام حضورهایم در میتینگهای رندانه سخنوری نمودم،هی من به اینها می گویم آقایون خانوم محترم این شلنگ قلیان را برهانید داغ كرد مگر به كتشان می رود! شاهكار قلیان كشی با استعمال دوغ به هنگام ناهار به اوج خودش رسید از بقیه خبر ندارم ولی من و نوید با افت شدید فشار مواجه شدیم بطوری كه در اواخر مترو نوردی رمق ایستادن نداشتم و رنگ رخسارم با گچ دیفال تفاوتی چند نمی نمود خدا پدر ومادر صاحب كارخانه ی رانی را بیامرزد كه اگر بدادم نمی رسد همین تن لش هم به منزلگاه نمی رسید. به امید ادامه ای این مجمع البته با حضور لژیونرهای پیژامه پوش! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 9:40 توسط نیما |
|
|
سلام این وبلاگ نمی دانم چندمین وبلاگ ما محسوب میشود ولی اولین وبلاگ مشترك من وكیان خواهد بود در گذشته من صیاد را می نوشتم و كیان پسر آریایی را! نمی دانم چه شد كه به یك باره تصمیم به تاسیس یك بلاگ مشترك گرفتیم ، شاید عقاید مشتركی كه داریم باعث شد كه همچین طرحی به اجرا برسد به هر حال امیدوارم بتوانیم بهتر از گذشته بنویسیم ... فكر می كنم برای شروع كافی باشد ، آغازی مثل همیشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:57 توسط نیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنها بدان خدائی ایمان دارم که رقصیدن بداند
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| نویسندگان |
|
نیما نیما |
| پیوندها |
|
پسر آریایی صیاد 3 کشک رویای آریایی فوژان حذفیات قمار عاشقانه تورج عاطف |
|
RSS
|